دلم به سردی حرفات شک کرده
ببین زخم زبان به من چه کرده

با تهمت های ناروایی که به من زدی
اتش به دلم کشیدی و لنگر غمم زدی

زخم شمشیر بعد از مدتی درمان شود
زخم زبان دوست هر روز سوزان شود

دل به تو داده بودم مرحم زخمم باشی
وقتی ناراحتم بیایی و مرحمم باشی

مرحمم نبودی و زخم کهنه ام را باز کردی
دلم را شکستی با غرور بی جات ناز کردی

شکنجه دادی قلبی که تو را می پرستید
غیرازغم و درد و رنج خیری ازتوندید

کاش می گفتی گناه این دل عاشق چه بود
کی تو را از دلم سرد کرد کی دلت و ربود

اتش نزن دلی که ارزویش خوشبختی توست
خنجر نزن دلی که همیشه دیوونه ی توست

بازی نکن با دلی که عاشق توست
چشم به راه نزار دلی که منتظر توست

غمگین نکن دلی را که خسته است
نشکن دلی را که شکسته است

من که تو را دوست دارم چرا غمگینم می کنی
من که عاشق تو ام چرا از خود دلگیرم می کنی

من که خسته زندگیم تو چرا خسته ام می کنی
من که شکست خورده ام تو چرا خوردم می کنی

من پریشان تو ام چرا پریشانم می کنی
من حیران تو ام چرا حیرانم می کنی

چشمانم را به تو دادم چرا گریانش می کنی
کلامم را به تو دادم چرا لرزانش می کنی

ارام شدی دیگه نمی شنوی این صدای خسته را
خاک کردم دلم را دیگه نمی بینی این دل شکسته را

هـــــــــی فلانــــــــی. . تــو را مـن "تـــو" کـــردم، وگرنــه کــلمه ی "هوی" هــم زیــادَت بــود! واســه مــن "شــما شــما" نکن!

 



تاريخ : دوشنبه پنجم تیر ۱۳۹۱ | 15:9 | نویسنده : دل شکسته |