



می رسد روزی که بکشی حسرت
چرا از دستش دادم خیلی راحت
پشیمان می شوی چرا شکستی دل عاشق
عذاب وجدان می گیری تا اخرین دقایق
می رسد روزی بگردی همه جا به دنبالم
افسوس بخوری و بپرسی از همه حالم
روزی صد ها بار شعرهام را بخوانی
قدر روزهای که با من بودی را بدانی
کسی نیست مثل من تو را عاشق
قسم به زیبایی وسرخی گل شقایق
قدر این عاشق دل شکسته را بدان
دوست داشتنم را از تو چشمام بخوان
من که تو را دوست دارم دیوانه وار
پا بند عشق توام به عشق تو وفادار
غرورم را له نکن نده مرا ازار
غم دوری تو روحم را کرده بیمار
شب و روز به عشق تو هستم بیدار
شاید با تو داشته باشم یک لحظه دیدار
من به تو اعتماد دارم بیشتر از چشمم
گر چه تو تهمتم میزنی همیشه عشقم
پشیمان شوی یک روز از این کار
پیدا نمی کنی همچو منی تو دلدار
می رسد روزی که نداری از من نشانی
بگردی دنبال ان دل که پیشت بود زندانی
افسوس بخوری چرا باور نکردم عشقش
چرا ندیدم ان همه عشق و توی چشمش
چرا له کردم قلب بی قرارش
چرا دادم من این همه ازارش
اما افسوس نیابی ان روز از من نشانه
چون وداع کردم من با این دور و زمانه
تا قلبم عاشق توست بمان پیشم
با حرفات بیش از این نزن نیشم
نزار گرد این شمع پروانه ی دیگر بچرخد
اگر با پروانه ی اشنا گردد دیگر بر نمی گردد
پس تا پیش تو هستم مرا باور کن
امروز که محتاج توام مرا از بر کن
وفادار باش و قدر دل عاشقم را بدان
امروز که نفسی هست تو پیشم بمان

فرقي ندارد زن باشي يا مرد وقتی تن دادی و دل ندادی فاحشه ای.....
.: Weblog Themes By Pichak :.
