




دوست قدیمی یه روز همه کسم بودی
تو زندگی من خسته تنها داد رسم بودی
مثل یک دوست امدی و عشقم شدی
نمی شناختمت امدی پیشم و اشنا شدی
چه عاشقانه و چه زیبا همه ی وجودم شدی
توی خاموشی دلم تک ستاره ی اسمانم شدی
با عشق تو به زندگی امیدوار و زنده شدم
روزی از عشق من سرد و من بازنده شدم
نمی دانم چی شد و چرا از من دل کندی
شاید بی وفا شدی به عشقمون خیانت کردی
من که هنوز به عشقت با وفا موندم
دل همه را به خاطر تو سوزوندم
شاید اینم جزیی از سر نوشت من باشد
عاشق کسی باشم که اون عاشقم نباشد
با خاطراتت می سوزم و می سازم
هیچوقت فکر نکن دل به کسی ببازم
تو تمام دنیا و زندگی من بودی
ساز مخالف را چرا سرودی
کجا پیدا می کنی عاشقی مثل من با وفا
بسوزه و بسازه با خاطراتت بشینه تنها
به چه کسی غیر من می تونی اعتماد کنی
تو وابسته ای نمی تونی کسی دیگه پیدا کنی
یه زمان دیوونه ام بودی حالا دوست قدیمی شدی
با رفتنت فقط فکر می کنم که اسیر شیطان شدی
دوست قدیمی بر گرد نشو غریبه ی فردای من
عشقت و از دست نده بشنو از من این سخن
بشو همان دوست که اگر نبودم دلتنگم می شد
نزار فکر کنم اگه تکراری نبودم ازم سیر نمی شد
تو برای من هنوزبهترین و عزیزترینی
تو برام همان دوستی نه یک دوست قدیمی
من همان دوست و می خوام که با وفا بود
هر زمان که پیشم بود دلم پر از صفا بود
نکن ای دوست بیشتر از این غمگینم
نکن دیگر شمع و پروانه ی ان و اینم
نزاربرم با گلی دیگراشنا شوم
نشناخته عاشق و رسوا شوم
من تو را بیشترازجانم دوست دارم
بی وفا نیستم نده بیش از این ازارم

یادته زیر گنبد کبود دو تا رفیق بودن و کلی حسود؟ تقصیر همون حسودا بود که حالا یکی بود یکی نبود.
.: Weblog Themes By Pichak :.
