



گاهی از خدا می خواهم یک روز جای من باشی
در وجودت باشه احساسم یه دفعه از خواب پاشی
تا درک کنی و ترک نکنی این قلب بی قرار من
تا اتشی بشه عشقم و شعله بکشه به جان و تن
تا تو چشمات فقط عکس من باشه
تا رو زبانت فقط اسم ویاد من باشه
تا حس کنی اتش این دل بی قرار من
تا بدانی چه می کشه این تن تبدار من
تا اشک بریزه چشمات به جای چشمای من
تا احساس کنی چه دردی داره عاشق شدن
ان هم عشقی که عاشق دلی سنگی شده
جای عشق و محبت اسیر دل تنگی شده
اگر یک روز جای من بودی
ساز تلخ جدایی نمی زدی
حالااحساس کن چقدر دوستت دارم
وقتی نیستی تو پیشم چرا کم میارم
همین که می ری هزارفکرمیاد سرم
می گم اگربره بازاواره و دربه درم
تو که نمی دانی چه رنجی می کشم
وقتی تو بی خیال می ری از پیشم
تو به من نداری حسی نمی دانم چیه گناهم
دلت از سنگ شده چرا نمی گی اشتباهم
وقتی دلم از فراغ دوری درد میگیره
می گم کاش دست یه بی وفا را بگیره
یه بی وفا که مثل خودش دلش همیشه از سنگ باشه
پا بزاره رو عشقش با هر که بودن براش ننگ نباشه
تا بدونی من از دست تو چه می کشم
وقتی نیستی به صورتم پنجه می کشم
به بهانه این که عشق نیست رها کردی مرا
با کوله باری از غم و غصه رهام کردی چرا
قلب تو سنگه گناه من چه بود
تنها گناه دلم اینه عاشق تو بود
به انتظار روزی که دلت نرم بشه نشسته ام
با این انتظار طولانی از همه بریده و خسته ام
اگر می دانستی تو تمام وجودم هستی
شاید اینقدر من و تو حسرت نمی ذاشتی
نمی سوزاندی این دل خسته و شکسته ام
دلی که به عشق تو رو همه دلها بسته ام

خدایا دلم را آنانی میشکنند که دلم هرگز به شکستن دلشان راضی نمیشود
.: Weblog Themes By Pichak :.
