




خدایا چرا افریدی من را عاشق
عاشقی که پنهان شده پشت دقایق
دلی عاشق دارم ولی از عشقم دور
اینقدر اشک ریختم که چشمام شده کور
هر وقت تنها می شم و گوشه گیر
دلم را انگاری می کشند به زنجیر
خسته می شوم از این زندگی تکراری
بهونه تو می گیرد و میشه بی قراری
خسته ام و گرفته می خواهم کنجی خلوت
تا اشک هام و بریزم اگر بغض بده مهلت
یاد اون روزهای می افتم که هر وقت بغض داشتم
با تو درد دل می کردم و بغض هام و جا می ذاشتم
حالا تنهای تنها موندم من هستم و بغض هایم
تو که نیستی به کی بگم غم ها و درد دل هایم
به کی اعتماد کنم کجاست کسی که باشد همدردم
وقتی تو نیستی نسبت به همه بی اعتماد و سردم
خنده ازرولبانم رخت بر بسته وغمم را می کنم پنهون
سرم را با دیگران گرم می کنم ودلم همیشه به یاد اون
دلم تنگ توست و شونه هات و می خواد
بغض گلوم شکسته و الان اشکم در می اد
افسوس نمی بینی با چه حالی دارم می نویسم
کاش بودی تا دست می کشیدی به گونه های خیسم
در این لحظه ها بی حوصله و دلم غمگین است
بغضم شکسته وغم خاطرات تو چه شیرین است
انگار همین دیروز بود کنار هم بودیم
چه ساده غزل خداحافظی را سرودیم
اما من هنوز عاشقم دارم عشقی پاک
وفادار می مونم تا برم به زیر خاک
عاشق توام عاشق قلب بی وفات
عاشق خنده هات عاشق حرفات
کجایی که چشمانم دوباره نشه بارانی
دستانم و قلبم نباشند همیشه زمستانی
دارم خسته می شم از تنهایی و انتظار
تا کی بشینه به پای تو این قلب بی قرار
هر غروب که می شه می گیره دوباره دلم
بازبه امید فردا می مونم که حل بشه مشکلم
شب و اشک می ریزم تا برسم به سحر
فردا که شروع می شه بازنیست از تو خبر
زندگی این روزای من شده تکراری
زندگی سردو دلم همیشه تو بی قراری

هـی آدم هـا . . . دیـگـر حـوالـیـه دلـم پـرسـه نـزنـیـد . . مـ ـن آداب دلـبـری را از یـاد بـرده ام
.: Weblog Themes By Pichak :.
