دل شکسته ی من از دوری تو چه دردی می کــشد
وقتی می گی برو با دیگری چه اه سردی می کشد

تو به خـــیالت من با این حرف ها خوشحال می شم
ولی با حرفت نسبت به تو بی حس و حال می شم

فکر می کنم برای کسی که عشقم بود بی ارزشم
می گم حیف دل من,هنوزم که هنوزه به فــــکرشم

تو از عـــــشق چه می دونی که میگی برو با دیگری
تولاف عاشقی می گفتی ازعاشق هم عاشق تری

می خــواهم برات بگم از حال و هوای یه دل عاشق
نمی بینه هیچ کسی را اگه باشه با دل خود صادق

عاشق واقعی چشمش به روی همه بسته می شود
ازدوری عــــــــشق ازانتظارو دیگران خسته می شود

عاشق واقعی گوشش به روی همه ی صداها بسته
با هرصــدایی غیرازصدای عشقش می شود خسته

توی خواب وتو بیــــــــــداری همه فکرش همه ذکرش
اسم معشوق است اسم همانی که شده عشقش

اگرساکت اگرخسته یا که شکسته یا پریشان است
اگرارام اگربی تاب یا که گوشه گیریاکه گریان است

اگرشاد واگرخندان یا که افسرده یا سر گردان است
اگرپژمرده اگرحیران یا که سربه زیر یاکه نالان است

همه از درد عشقی است که در دل اون نشسته
وقتی با هم باشند شاد وقتی دورحیران وخسته

بازبـــــگو برو با دیگری بازدلم و بشکن با افسونگری
می مانم من با تو چه دیو چه جن چه هور چه پری

درد دل میـــکنم اینجا می شینم در تب دیدار
سرگرمش می کنم این دل همیشه بی قرار

این دل بی تو اینجا نشسته است وخسته
در را به روی خود بـــسته است وشکسته

تنها دل خوشی این دل که تو وفادار مونده ای
غیر این دل عاشـــق همه را از خود رونده ای

وقتی عشقت تنهات گذاشت نگران خودت نباش که بعد از اون چیکار کنی! شرمنده دلت باش که بهت اعتماد کرد

 



تاريخ : جمعه سی ام تیر ۱۳۹۱ | 15:31 | نویسنده : دل شکسته |