





تو ندانستی قدر یک عاشق پاک
درعشق توصادق بودم وبی باک
با تو همیشه صاف و ساده بودم
بهر سوختن درعشق اماده بودم
دل تو همیشه یه تکه سنگ بود
دل من با تو ساده ویکرنگ بـــود
تــــو ازار و اذیت توی ذاتت بـــود
دل من شب و روزبه یادت بـــود
دل تو عهد وپیمان ساده بست
دل من عهد ی عاشقانه بست
منتظرم نبــودی منتظرت بـودم
عاشقم نبودی عاشقت بــودم
لیلایــــم نبودی مجنونت بــودم
دلتنگـــم نبودی دلتنگت بــودم
به فکرم نبودی به فــکرت بــودم
وفــادارم نبودی وفــادارت بــودم
دیوانه ام نبودی دیوانه ات بـودم
شیرینـــم نبودی فرهادت بـودم
غــرورم وشکستی غرورت و نشکستم
تو به من دل نبستی من به تو دل بستم
عشقم و باور نکردی عشقت و بــــاور کردم
ازعشقم سرد شدی عشقت وتاج سرکردم
غـــــــرورم و زیر پا له کردی التماست کردم
بی تفاوت گـذشتی عشق وخاک پات کردم
این همه التماست کردم دلت به حالم نسـوخت
چشمانم به توافتاد دیگرچشم به کسی ندوخت
جواب این همه عشق و وفا به تو سکوت بـــــود
بهانه هایت همه الکی وچند حرف دروغ بــــــود
تصمیم تو به رفتن بود خواهش من چه ســــــود
دل من با وفا بود دل تو را کسی دیگه ربـــــــــود
اینقدربی وفایی کردی تا من وازعشق سرد کردی
تو با این دل چه کردی که عشق را بی درد کـــردی
دیگه پیدا نمی کنی کسی مثل من عاشق و شیدا
بی وفا نـــــدونستی قدر این دل عاشق و رســـــوا
می رسد روزی پشیمان شــــوی از شکستن دل مـن
انوقت من بی وفا وسنگ خواهم شد بشنو این سخن
درد می کند استخوانم روحم که هیچ شکستی جسمم
فـراموش نمی کنم پاک کردی عکسم وسوزاندی اسمــم

بزرگترین خطای تو این است که می پنداری من برای همیشه صبور خواهم ماند
.: Weblog Themes By Pichak :.
