




بـــهانه هات واسه رفتنت کافی نبود
من عاشقت بودم عشقم بازی نبود
مثل جغد از بام من پر کشید و رفت
مـن و با دل ویرانه ام رها کرد ورفت
خداحافظی نکرد و نگفت دلش شکسته
رفـت و تمام درها را پشت سرش بسته
فــــــراموش کرد ه تمام قول و قرارمان
او رفت ما ادامه می دیم به انتظارمان
تو قول دادی گفتی تا اخرش می مانم
بـــه هوای قولت تا ابد دوختمش زبانم
اما پا گذاشتی رو قلبم و تنهام گذاشتی
بـا رفتنت تو سینه ام یه دنیا غم کاشتی
چـــــــــه زود با هم بودنمان به خاطره تبدیل شد
اشک چشمامون یخ شد و روی گونه قندیل شد
گــــــــــــفته بودم بعد از تو هرگز یاری نگیرم
حالا بیا و ببین عشقم,به دست غم اسیرم
تــــــــــو چه راحت از من و عشقم دل بریدی
بـــــــــــــال و پر داشتم بال و پرم را تو چیدی
تــــــــو عاشق نبودی حرفات به من دروغ بود
به من گفتی دوست دارم اما دلت شلوغ بود
هـــــــــــنوز ندارم باور که بار سفر را بستی
هر وقت تنهام فکر می کنم اینجا نشستی
بـا هم بودیم چه روزهای خوبی داشتیم
به عشق هم شب و روز خواب نداشتیم
رفــــــتی و پشت پا زدی به روزهای خوبمان
هر چه صدات کردم نشنیدی ندادی جوابمان
کـاش می گفتی دوستت ندارم برو تو را نمی خوام
یک بهانه خوب می اوردی دلیل داشتم برای حرفام
حـــرفات بی دلیل بود سرد شده بودی این شد بهانه
بی خبر گذاشتی رفتی تنها ماندم با گرگ های زمانه
از دوری چشمات,چشمانم خیس ودستام می لرزه
سـوختن در عشق تو به تمام زندگی دنیام می ارزه

وقتی دوتا دوست با هم صمیمی اند ، مرگ فقط یکی را داغدار می کند ولی جدایی هر دوتا رو !
.: Weblog Themes By Pichak :.
