اي دل تنها
چيه چشم انتظاري
باز يه لحظه يه دم آروم نداري
مثل زمستون تو حسرت بهاري
باز عشقت خيمه زد رو خونم
باز يادت آتيش زد به آشيونم
باز بي تو بايد تنها بمونم
بيا سكوت لبهام هنوز غربت خونست
پرنده ي دل من هنوز بي آشيونست
بيا پر از اميده هنوز اين دل خسته
هنوز به پاي چشمات پاي عشقت نشسته
توئي آسمون دنيا هر كسي ستاره داره چرا وقتي نوبت ماست آسمون جايي نداره واسه من واسه من تنهايي درده ،
درد هيچ كسو نداشتن
هر گل پژمرده اي رو تو كوير سينه كاشتن ، ديگه باور كردم اينو كه بايد تنها بمونم تا دم لحظه ي مردن شعر تنهايي بخونم

در دو روز عمــرِ کــوتــه سخـت جـانــی کــرده‌ام
بــا همـــه نامـهـــــربـانـان مهـربـانـــی کـــرده‌ام
همـــدلی هـم‌آشيانی هـــــم زبــانی کــــرده‌ام
بعد از اين بر چـرخ بازيــگر اُميدم نيسـت، نيست

 آن سرانجامی که بخشايد نَويدم نيست،نيست
هَديه از ايّام جـز مـوی سپيـــدم نيست، نيست؛



تاريخ : دوشنبه یکم شهریور ۱۳۸۹ | 2:35 | نویسنده : دل شکسته |