دلم گرفته از همه چیز و همه کس...
از این دنیای عجیب و غریب....
این دنیایی که انگار همه توش غریبن!
انگار هیچ کس اون یکی رو نمیفهمه...
انگار همه تنهان...
منم تنها بودم  یه مسافر تنها یه اقیانوس با یه دنیا مسافر دیگه...
اما چرا تنها؟چرا همیشه تنها بودم؟!
چرا بین اون همه مسافری که بود و می شناختم بازم تنها بودم؟
انگاری گوشه ی قلبم همیشه خالی بود و هیچ چیز نمی توانست اون جا رو پر کنه!!!
هرچی سعی کردم خوشحال باشم بخندم شاد باشم بگم دنیا دو روزه و ارزش نداره که آدم ناراحت باشه نشد!
اون جای خالی توی قلبم هیچ وقت تنهام نذاشت...
هر لحظه تو هر ثانیه بهش گوشزد می کردم که با همه ی این حرفا و این کارایی که می کنم بازم جای یه چیزی کمه!
با اینکه همیشه سعی می کنم باز هم نمی تونم اون جای خالی رو پر کنم!
این جای خالی با این چیزا پر نمی شه!!!
دلم تنگ شد برای خاطره های قشنگم برای روزایی که پشت سر گذاشته بودم برای زمانی که هیچ جای خالی توی قلبم وجود نداشت!برای زمانی که گذشته بود و هیچ وقت بر نمی گشت!
اون روزا روزای قشنگی بود آدما غریبه نبودن...
بین مسافرا پر از چهره های آشنا بود...
پر از قلب های آشنا...
زمانی که اگه می خندیدم از ته دل می خندیدم اگه گریه می کردم واقعا اشک می ریختم...
وقتی دستشو روی گونه هام می کشیدابرهای چشمانم تحملشون تموم می شد و می باریدند!
اما وقتی به این فکر کردم که چرا دارم گریه می کنم واقعا گریه می کردم.
دلم برای خودم سوخت برای دلم چون شکسته بود.....
باید گریه می کردم...چون هیچ کسی نداشتم که پناه قلبم باشه....
چون کسی نبود که به دلش پناه ببرم...
دلی که گرفته بود دلی که تنگ بود و هر چقدرم می بارید خالی نمی شد....
دلی که یک همدل می خواست
دلی که می بارید از تنهایی....از غصه
فهمیدم جای خالی چه بود.....
جای عشق جای دوست داشتن می دونستم هیچ چیزی نمی تونه  اونجا رو پر کنه می دونستم هیچ عشقی نمی تونه اون جای خالی رو پر کنه...
همه آدم ها همه مسافرهای دورم نمی تونستن اون جای خالی رو پر کنن...
نمی تونستن اونقدر عاشق باشن...
اصلا عاشق نبودن که بخوان عشقم رو بفهمن!
همشون تو کوچه پس کوچه ها گم شده بودن و سر از یه جایی در آورده بودن که به هر چیزی شباهت داشت جز عشق!!!
اون لحظه فهمیدم دلم دیگه مثل قدیما نمی شه....
فهمیدم اون جای خالی حالا حالاها پر نمی شه...
فهمیدم دلم همیشه تنگ میمونه...
همیشه گرفته و همیشه تنها...

دل من یه قفله اما دست تو مثل کلیده
می خوام از تو بنویسم کاغذام همش سفیده
یه سوال عاشقونه بگه هر کسی می دونه
اونکه دادم دل به دستش چرا دل به من نمی ده ؟

 



تاريخ : دوشنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۸۹ | 0:38 | نویسنده : دل شکسته |