روی سنگ قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت
زیر باران غزلی خواند دلش تر شد و رفت
چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم
انقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت
روز میلاد:همان روز که عاشق شده بود
مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت
او کسی بود که از غرق شدن می ترسید
عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت
هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد
پسری ساده که روزی کبوتر شد و رفت
![]()
تاريخ : یکشنبه شانزدهم اسفند ۱۳۸۸ | 15:53 | نویسنده : دل شکسته |
.: Weblog Themes By Pichak :.
