اگر روزی دلت لبریز غم بود
گذرت برمزار کهنه ام بود
بگو این بی نصیب خفته درخاک
یه روزی عاشق و دیوانه ام بود

ديوانه چرا باز به من سنگ زدی؟
دلدار تو بودم به دلم چنگ زدی
با عشق تو من ساده و یکرنگ شدم
روباه صفت چرا تو نیرنگ زدی
من شعر و ترانه و غزل می گفتم
تو حرف ز بیوفایی و جنگ زدی
در کوی تو آمدم که خوشبخت شوم
بخت بد من را چه سیه رنگ زدی
در خاطر من همیشه آرامش بود
آشوب و شرر به این دل تنگ زدی
این رسم کجا بود که با ما کردی
ديوانه نبودم که به من سنگ زدی ...

 



تاريخ : سه شنبه هشتم آذر ۱۳۹۰ | 12:0 | نویسنده : دل شکسته |