


یک نفر از کوچه ی ما عشق را دزدیده است
این خبر در کوچه های شعر ما پیچیده است
دوره گردی در خیابانها محبت می فروخت
گوییا او هم بساط خویش را برچیده است
عاشقی می گفت روزی روزگاران قدیم
عشق را از غنچه های کوچه باغی چیده است
عشقبازی در خیابان مطلقاً ممنوع شد
عابری این تابلو را دور میدان دیده است
یک چراغ قرمز از دیروز قرمز مانده است
چشمکش را هیز چشمی خیره سر دزدیده است
می روم از شهر این دلسنگهای کوردل
یک نفر بر ریش ما دلریشها خندیده است.

،وقتی دلت خسته شد
،دیگر خنده معنایی ندارد
.می خندی تا از دیگران غم آشیانه کرده در چشمانت را پنهان کنی
،وقتی دلت خشته شد
،حتی اشکهای شبانه آرامت نمی کند
.گریه می کنی چون به گریه کردن عادت کرده ای
وقتی دلت خسته شد
هیچ چیز آرامت نمی کند به جز
پرواز...
تاريخ : یکشنبه ششم فروردین ۱۳۹۱ | 0:7 | نویسنده : دل شکسته |
.: Weblog Themes By Pichak :.
