من...ته سیگار تو بودم
توی دستای تو بودم
بین اون همه دورویی
هر نفس کام تو بودم
لب تو روی لبام بود
اما روحت جای دیگه
هرنفس منو سوزوندی
منی که مال تو بودم
شبای بی هم زبونی
همدم ویار تو بودم
وقتی غم توی نگات بود
تنها غمخوار تو بودم
حالابعد عمری سوختن
من به انتها رسیدم
یهوچش باز شدودیدم
زیر پاهای تو بودم
زیر پاهات منو کشتی
من...منی که یار تو بودم
حالا فهمیدم عزیزم
من...ته سیگارتو بودم! ...

به کوچه ای رسیدم که پیرمردی از ان خارج میشد به من گفت:نرو که بن بسته. گوش نکردم ، رفتم... وقتی برگشتم و به سر کوچه رسیدم پیر شده بودم . . .

 



تاريخ : چهارشنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۹۱ | 15:21 | نویسنده : دل شکسته |