بیزارم از اینکه خودت را عاشق میدانی
ولی هیچی از عشق را نمی دانی
بیزارم از اینکه معنی جمله ای را نمی دانی
و خودت می شینی و ان را تفسیر می کنی
بيزارم از اين كه اسم هرزگى هايت را آزادى
و اسم نگرانى هايم را گير ميگذارى
و براى بى تفاوتى هايت اعتماد را بهانه مى آورى
بیزارم از ادم های که به جای دیگران بدون نظر انها تصمیم می گیرند
بیزارم از تو و عشق دروغین تو
بیزارم از نفس هایی که بدون هدف در رفت و امدن
بیزارم از اشکهای که به خاطر کسی ریخته می شوند که درکت نمی کنند
بیزارم از ادم های که احساس دیگران را به بازی می گیرند
بیزارم از ادم های که تا تنها هستند باهات می مانند
همین که ان کسی که می خوان پیدا شد بدون خداحافظی ترکت می کنند
بیزارم از ادم های که بی دلیل عشقشون را محکوم به جدایی می کنند
بیزارم از ادم های که دیوار بلندت را می ببینند
و به دنبال یک اجر لق میان دیوارت می گردند
که تو را از همان راه فرو بریزن واز رویت رد شوند
بیزارم از ادم های که التماس می کنند کسی را که ارزش دوست داشن ندارد دوست داشته باشن بیزارم از ادم های که یک بار اشتباه می کنند و اصرار می کنند بر اشتباهشون
بیزارم از ادم های که نا مردی می کنند و خودشون را توجیح می کنند برای دیگران
بیزارم از ادم های که یک دوست خوب پیدا می کنند
و به راحتی ان را از خودشون دور می کنند
بیزارم .........

آدمــها کنــارت هستند.
تا کـــی؟
تا وقتـــی که به تو احتــیاج دارند.
از پیشــت میروند یک روز . . .
کدام روز؟
وقتی کســی جایت آمد . . .
دوستــت دارند.
تا چه موقع؟
تا موقعی که کسی دیگر را برای دوســت داشـتن پیــدا کنـند.
میگویــند عاشــقت هســتند برای همیشه.
نه...
فقط تا وقتی که نوبت بــــــازی با تو تمام بشود.
و این است بازی باهــم بودن . . .
.: Weblog Themes By Pichak :.
