می پذیرم....
می پذیرم که در عشق تو بازی خوردم
می پذیرم که تو این بازی,بازی را باختم
می پذیرم که اسیر احساسات دروغین تو شدم
می پذیرم که خیلی ساده بودم. و راحت گول حرفهای پوچت را خوردم
می پذیرم شکستم را ولی این رسمش نبود,تو در این بازی قلبم را شکستی
تو در این بازی احساسات را در وجودم کشتی
تو ذهنیت مرا نسبت به همه خراب کردی
تو یک روز به جرم شکستن یک قلب بی گناه مجازات می شوی
تو یک روز به جرم بازی گرفتن احساساتم محکوم می شوی
من تو را فراموش می کنم . اما بر سر دو راهی موندم
که تو را ببخشم یا ......
من بی خیال تو شدم,همه چیز تو را فراموش کردم
اما قلبم داره می سوزه که چرا فریب تو را خوردم
انگار راه دیگری جز سوختن نمونده
پس می سوزم,با اینکه لیاقتم را نداشتی
اگر من می سوزم,به خاطر سادگی خویش هست نه به خاطر تو!
اگر پریشونم اگر بی تاقتم اگر گریونم به خاطر تو نیست
به خاطر احساستم هست که بی دلیل به بازی گرفته شد
به خاطر قلبم هست که بی گناه به دام تو گرفتار شد
به خاطر قلبی هست که با اطمینان به تو سپرده بودم
اما قلب بی احساس تو ان را به بازی کرفت
این رسمش نبود بی وفا,تو کجا و من کجا؟
اگر هنوز به این خیال هستی که به پای عشقت موندم
دیگر به این خیال نباش !
من قلبم را راضی کردم که تو را فراموش کنه
اگر چه دیگه قلبی توی سینه ام برام نمونده
می پذیرم که یک زمانی دیوونه تو بودم
می پذیرم .....

در همین حوالی هستند کسانی که تا دیروز میگفتند : بدون تو حتی نفس هم نمی توانم بکشم ...
و امروز در آغوش دیگری نفس نفس میزنند !!!

 



تاريخ : چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۹۱ | 1:3 | نویسنده : دل شکسته |