من متهمم به قول تو,اما بی گناهم
من مجرمم به جرم این که تو را عاشقم
همیشه متهم به کارهای نا کرده ام
اما من همیشه حرف تو را باور کرده ام
همیشه بهانه هایت بدون دلیل بودند
همیشه کارهای من غلط کارهای تو صحیح بودند
همیشه پا رو قلبم گذاشتم که دل تو را نشکنم و ازدستت ندهم
همیشه صبح تا شب گریه کردم که نکنه تو را از دست بدهم
همیشه با رفتارت من و به بی راهه بردی
همیشه بدون دلیل من و تو محکوم کردی
دیگه تکراری شده برای من بهانه هایت
کار همیشه گیت شده بی وفایی هایت
اینبار نمی خواهم من مجرم این قصه ی تلخ باشم
اینبار نمی خواهم من متهم ردیف اول باشم
گناهی نکردم ای خدا چرا در عذاب عاشقی باشم
به چه جرمی ای خدا باید همیشه غمگین و تنها باشم
نمی دونم این بار عاشق شدنم گناه نبود
این احساس قلب پاک و بی کس من بود
نکردی باور عشق بی ریا قلبم را
له کردی زیر پاهات احساس پاکم را
نکن باورتو این عشق پاک را
له کن زیر پاهات تو این احساس پاک را
گوش کن یک لحظه حرفهای این دلم را
محبت نرسان تا بمیرد این دل غافلم را
شکستم به خاطر تو غرورقلبم را
نکردی باور تو حرف این دلم را
سجده کردم به پایت ندیدی من را
بر گرد و ببین تو التماس اخرم را
فدایت می کنم همه ای هستیم را
نمی خوام ببینم یک لحظه غمت را

هرگاه از شدت تنهایی به سرم هوس اعتمادی دوباره میزند
خنجرخیانتی راکه در پشتم فرو رفته در می آورم
میبوسمش صیقلی عاشقانه اندکی نمک به رویش
نوازشش کرده ، دوباره بر سرجایش میگذارم......
از قول من به آن لعنتــــــــــی بگویید خیالش تخت
من دیوانه هنوز به خنجرش هم وفادارم...

 



تاريخ : جمعه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۱ | 22:46 | نویسنده : دل شکسته |