حکایت من و دفترم


در اوج تنهایی ولی امیدوارهستم
دارم دفتری و مدادی در دستم


دفترم پر است از برگ های سفید
دلی دارم پر از غم اما پر امید


دلی دارم پر از حرفهای نا گفته
اخر شب است تا صبح چیزی نمونده


قلبم لبریز از غم و دل تنگی
نگاهی می اندازم به مداد رنگی


با اینکه پر از دردم ندارم حرفی برای گفتن
از کی وکجا بگم چیزی ندارم برای نوشتن


دستانم زیر چانه ام که از چی بنویسم
شروع می کنم از یک عشق خیالی مینویسم


با دلی پر از امید از تنهایی رها شده ام
با دوستانی ازجنس کاغذ و قلم رفیق شده ام


قلم و کا غذ من و از تنهایی رها می کنند
حرف های دلم و می خوانند و ارامم می کنند


سرم گرم بود ومشغول نوشتن ,دیدم صبح شده
نگاهی می اندازم به دفترم می بینم جان به لب شده


دفترم از حرفهای من پر شده بود
دلم از غم هایش خالی شده بود


قلمم دیگر جوهری نداشت
دلم دیگر درد وغمی نداشت

 
حالا دیگر به قلمم عادت می کنم
از این به بعد با دفترم رفاقت می کنم


دلم پر از غم و درد بود
با دفترم درد دل کرده بود


دل من دیگه هیچوقت نا امید نباش
همیشه و هر جا به پرواز امید داشته باش


حالا من از درد و غم رها شده ام
در اوج نا امیدی پر از امید شده ام


می نویسم هر شب تا سحر
با دلی عاشق و عاشق تر


می گویم درد و دلم را به دفترم
منت نمی کشم از ادمهای دور و برم

با توام آهای قناری تو که سردُ بی قراری
تو که دیگه نمیتونی تو قفس دووم بیاری

با توام آهای فرشته تو که رو بالت نوشته
هر کی خوبی کنه عشقه هرکی بد باشه چه زشته

با توام آهای پرنده که دنیا دورت میگرده
خوش به حالت که پراتو کسی از تنت نکنده

چی بگم از دلِ خونم از تبُ بغضُ جنونم
چند ساله میخوام بخندم ولی بازم نمیتونم

با توام آهای رفیقم تو ای یارِ دل فریبم 
تو که حالا خیلی باشم تنها واست یه غریبم

یکی نیس دلخوشیا رو باز به قلب من بریزه 
دوباره بگه وجودم واسه اون خیلی عزیزه
 
با توام آهای تولدبا تو ای لحظه ی بیخود
اگه تو نبودی دنیام یه لحظم شروع نمیشد

دنیایی که پره درده شادی رو دوره نکرده  
اینقده سیاست همیشه دورِ غصه ها میگرده

با توام ای خط پایان ما رفتیم خدا نگه دار
اگه خواستی یاد ماراهم از تمومِ قصه بردار



تاريخ : یکشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۱ | 14:4 | نویسنده : دل شکسته |