دلم دیگر مثل اول نمی شه ای محرم راز
چه کنم با این دلم؟ چه کنم با تو ای گل ناز


یه گوشه تنها نشستم زانوی غم بغل کردم
حقم نبود این تنهای مگه من با تو چه کردم


اگر روزی سراغ تو گرفت چه بگویم به دلم
این درد چه چاره دارد چه باشد حل مشکلم


اگر پرسید ان گل زیبای من به کجاست
اگر گوید چرا تنهایی ان غمگسار تو کجاست


بگو چه کنم با این دل غم الوده و ازرده و تنگ
من که همدم تنهایی شدم تو هم شدی یه تکه سنگ


با یک عالمه حسرت و غم,من تنها چه کنم
اگر سراغت را گرفت با این دل شیدا چه کنم


تو پشت پا به عشقم زدی حالا من رسوا چه کنم
اگر پیدا نشوی روزی با این دل الوده چه کنم


همه جا در پی تو گشتم انگار قطره ی اب شدی
فرو رفتی در زمینی کویر هیچوقت پیدا نشدی


گر چه دیگر امیدی به فردا ندارم که بر گردی
مرا نیز از خودم و عشق به خودت سرد کردی


تو برای من پاکتر از گل بودی و باور نکردی
من تو را دوست داشتم اما تو با من بد کردی


عشق و حسادت من می دونم تو را ازار داد
شاید همین حسادت بود که عشقم از سر تو افتاد


بعد از تو با هیچکس در این دنیا رفاقت نکنم
من حسود عشقم می شوم و حسادت می کنم


من به خاطر تو به همه ی ادما پشت کرده بودم
بعد از تو به دنیا پشت می کنم زندگی را چه سودم


اگر روزی سراغم را گرفتی و من نبودم
بدان که از عشق تو تا حالا زنده مونده بودم

زین شاخه به آن شاخه پریدن ممنوع، در ذهن ، بجز تو آفریدن ممنوع، غیر از تو ورود دیگران در قلبم، عمرأ، ابدأ، هیچ، اکیدأ ، ممنوع

 



تاريخ : دوشنبه هشتم خرداد ۱۳۹۱ | 14:25 | نویسنده : دل شکسته |