




به عشقم قسم ندیدم تو این زمانه دلی پاک
انگار تمام عاشقهای پاک رفتن به زیر خاک
جز دو رویی و ریا ندیدم تو این زمونه
همه ی عشقای دنیا فقط بازی با زبونه
اگر بلد نباشی با کلمات خوب بازی کنی
عشقت میره با دیگری تو تنها می مونی
عشقا ابکی,ادماش هفت خط و نیرنگ باز
توی چهره شون هست هزاران هزار راز
هیچکدام عاشق نیستن ولی خوب بلدن بازی عشق
از این ادما باید ترسید چون نبردن بوی از عشق
به هیچ کجا ندیدم بین ادماش یک ذره مهر و محبت
با اینکه خود عاشق نیستن به ادمای خوب می زنند تهمت
عشقا همه پوچ,محبت ها پوشالی,خنده ها کم رنگ
دوستیا ریا,به ظاهر خوشحال,دلها همه از سنگ
تو این زمونه اگه عاشقی ناله کند از درد جدایی
محکومش می کنند به دلبری برای دیگران و بی وفایی
بس کن ای دل کم بگو از مکر این عاشقان
همه بیمار عشقن دیگه نداره هیچ راه درمان
بس کن ای دل کم بزن اتش به این سینه ی سوزان
درد جدایی کم نیست تو هم با حرفات اونو نسوزان
بگذار تا بگویم درس عبرتی شوم برای دیگران
که باور نکنند و چشم بسته نشوند عاشق این و ان
دیگه دلی نیست که به یک دل وفادار باشد
دیگه عاشقی نیست که به یک عشق گرفتار باشد
دل های با وفا همه ضربه خوردن از عشق ادما
دیگه عاشق ادم نمی شن ,همه عاشقه عشق خدا
اگه عشقت پاکه تا نمرده ام بیا
تا از دیگران زخم نخورده ام بیا

شبی درخانه ای موشی تله موش دید، به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد.
همه گفتند: تله موش مشکل توست! بما ربطی ندارد! ماری درتله افتاد و هنگامی که زن خانه خواست مار را آزاد کند مار زن خانه راگزید.
از مرغ برای زن سوپ درست کردند و گوسفند را برای عیادت کنندگان سربریدند.
زن خوب نشد و مرد.
گاو را برای مراسم ترحیم کشتند.
و تمام این مدت موش در سوراخ دیوار مینگریست و میگریست...
.: Weblog Themes By Pichak :.
