یه روز دلیت می کنم اسمتو نگی نگفتی!
یه روز توی سطل زباله ی دلم می افتی!
خودت راتو بکش برو نذار بد بشه
دلم شکستن دلت رو بلد بشه
کلیک نکن قلبم دیگه وا شدنی نیست
پسوورد قلب بسته پیدا شدنی نیست
اصلا با چه زبون بگم؟ دوسِت ندارم
عاشق پوست و گوشت بشم؟ مگه بی کارم؟
گول زدنم دیگه برات آرزو شده
ری تری نزن! راه نداره دستت رو شده
به یک غریب بی وفا محبت کنم؟
دیگه خوابشو ببینی باهات چت کنم
به جای مرهمم شدی تموم دردم
کاش دلِ ویروسی ایتو دانلود نمی کردم

هر کسی آمد مرا در خویش پیدا کرد و رفت
در نگاهم بی کسی را یک معما کرد ورفت
تا کلید خستگی درهای حسرت را گشود
تکه های قلب خود را نذر فردا کرد و رفت
فکرهای خسته اش را پشت افکارم نوشت
نسخه های بی کسی را باز امضا کرد و رفت
در نگاهی که مرورش یاد آبی پاک بود
کینه های کهنه اش را غرق دریا کرد و رفت
دستهایش را پر از باران احساسم نمود
آسمان را در نگاه خاک معنا کرد و رفت

 



تاريخ : پنجشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۰ | 19:55 | نویسنده : دل شکسته |
 

بعضی از آدمها را باید چند بار خواند تا معنی آنها را فهمید و
بعضی از آدمها را باید نخوانده دور انداخت..
بعضی آدمها جلد زرکوب دارند٬بعضی جلد ضخیم،
بعضی جلد نازک وبعضی اصلا جلد ندارند.
بعضی آدمها با کاغذ کاهی نا مرغوب چاپ می شوند و
بعضی با کاغذ خارجی.
بعضی آدمها تر جمه شده اند و
بعضی تفسیر می شوند.
بعضی از آدمها تجدید چاپ می شوند و
بعضی از آدمها فتو کپی آدمهای دیگرند.
 
بعضی از آدمها دارای صفحات سیاه وسفیداند و
بعضی از آدمها صفحات رنگی و جذاب دارند.
بعضی از آدمها قیمت پشت جلد دارند.
بعضی از آدمها با چند درصد تخفیف به فروش می رسند.
بعضی از آدمها بعد از فروش پس گرفته نمی شوند.
بعضی ازآدمها را باید جلد گرفت.
بعضی از آدمها را می شود توی جیب گذاشت و
بعضی را توی کیف.
بعضی از آدمها نمایشنامه اند و در چند پرده نوشته و اجرا می شوند.
بعضی از آدمها فقط جدول سرگرمی اند وبعضی ها معلومات عمومی.
بعضی از آدمها خط خوردگی و خط زدگی دارند و
بعضی از آدمها غلط های چاپی فراوان .
ازروی بعضی از آدمها باید مشق نوشت و
از روی بعضی آدمها باید جریمه نوشت
به راستی ما کدامیم؟..

ديوانه چرا باز به من سنگ زدی؟
دلدار تو بودم به دلم چنگ زدی
با عشق تو من ساده و یکرنگ شدم
روباه صفت چرا تو نیرنگ زدی
من شعر و ترانه و غزل می گفتم
تو حرف ز بیوفایی و جنگ زدی
در کوی تو آمدم که خوشبخت شوم
بخت بد من را چه سیه رنگ زدی
در خاطر من همیشه آرامش بود
آشوب و شرر به این دل تنگ زدی
این رسم کجا بود که با ما کردی
ديوانه نبودم که به من سنگ زدی ...

 



تاريخ : سه شنبه پانزدهم آذر ۱۳۹۰ | 23:40 | نویسنده : دل شکسته |

نبوسش دشمن من رو، هنوز چشمم تو چشماته
نگیر دستاشو تو دستت،که دستم گرم دستاته
نذار اشکم بریزه باز،نذار تنها ترین باشم
بذار تو فکر این باشم،که میشه با صدات پاشم
نگو "جونم" بهش تا من،دلم خاکستری باشه
بذار تا چشم فرداهام،با یک خوش باوری واشه
به آغوشت نکش اونو ،مگه اون بهتر از من بود؟
فراموشت شده جونم ،که تادیروز دشمن بود
فراموشت شده جونم که تو ماهی و خورشیدم
نگو تحریف حرفاته،نگو که خواب می دیدم
نگو دیروز بر من بود،نگو امروز از من شد
خدایا یار دیرینه،ببین امروز دشمن شد

تـــــوی آییـــــنه ی چشـــمام
عــــطش عشقـــــو ندیـــدی
گــــوشــاتو پنـــــبه گذاشتی
گـــــله هــــــامــــو نشنـیدی
مــا کــه دوس داشتنو دادیـم
جــــای اون هیـچّی گـــرفتیم
کاش اینو خوب می دونستیم
کـــه چی دادیم چی گـرفتیم

 



تاريخ : سه شنبه پانزدهم آذر ۱۳۹۰ | 2:25 | نویسنده : دل شکسته |

آخه چه جور دلت اومد تنهام بذاری و بری؟
آخه مگه حرفی زدم ،زخم زبونی من زدم؟
آره همش بهانه بود ،مسئله یار دیگه بود!
دلت هوایی شده بود كارم از كار گذشته بود!
برو با یارت عزیزم رها كن این تن منو...
الهی صدساله بشه عشق قشنگت عزیزم!
اما یه قول بهم بده یارتو تنها نذاری...
كه مثله من اسیربشه ،آواره از خونه بشه...
منم یه قول بهت میدم ،یه روز فراموشت كنم!
قلبمو سنگیش بكنم،عشقتو خاكستر كنم!
اگه یه روز خواستی گلم كسی رو نفرینش كنی...
بگو كه مثله من بشه ،زجر جدایی بكشه!!!

شیشۀ نازک احساس مرا دست نزن !
چِندشم می شود از لکۀ انگشت دروغ …!!!
آن که میگفت که احساس مرا می فهمد ….
کو کجا رفت که احساس مرا خوب فروخت

 



تاريخ : یکشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۰ | 23:44 | نویسنده : دل شکسته |

بازهم درحق من بد کرده ای
کارهایی که نباید کرده ای
مثل سنگی در مسیر جویبار
راه احساس مرا سد کرده ای
دست رد بر سینه من می زنی
دردهایم را مشدد کرده ای
درحق مردی که از خود خسته است
بی تعارف ظلم بی حد کرده ای
با دوچشم آبی ات هربار، در
خودکشی ما را مردد کرده ای
خودخوری در فکر بخت بسته را
سهم هر مرد مجرد کرده ای
کاش می گفتی چرا همواره در
انتخاب خود مرا رد کرده ای؟

اگر بهترین دوستم نیستی
,لاقل بهترین دشمنم باش
اگر غم خوارم نیستی
,لاقل بزرگترین غمم باش
هر چه هستی همیشه
بهترین باش
چون بهترین ها همیشه
در یاد خواهند ماند
پس در بدترین خاطره هایم
بهترین باش

 



تاريخ : یکشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۰ | 16:38 | نویسنده : دل شکسته |

آمد و آتش به جانم کرد و رفت
با محبت امتحانم کرد و رفت
آمد و بنشست و، آشوبی بپا
در میان دودمانم کرد و رفت
آمد و روئی گشود و، شد نهان
نام خود، ورد زبانم کرد و رفت
آمد و او دود شد، من شعله ای
در وجود خود، نهانم کرد و رفت
آمد و برقی شد و، جانم بسوخت
آتشین تر، این بیانم کرد و رفت
آمدو آیینه گردانم بشد
طوطی بی همزبانم کرد و رفت
آمد و قفل از دهانم بر گشود
چشمه ی آب روانم کرد و رفت
آمدو تیری زد و، شد ناپدید
همچنان صیدی نشانم کردو رفت

باز هم شب شد و تنهایی و دیدار سکوت
خیمه زد کنج دلم سایه ی دوار سکوت
روبرو عکس تو در قاب نگاهم پیداست
اشک در دیده و دل خسته ز تکرار سکوت
لحظه ی رفتن تو لحظه تنهایی من
لحظه ها باز غریبانه گرفتار سکوت
حرفهای دل ما گرچه صمیمانه نوشت
شاعری غمزده بر سایه ی دیوار سکوت

 



تاريخ : چهارشنبه نهم آذر ۱۳۹۰ | 1:58 | نویسنده : دل شکسته |
    

 

اگر روزی دلت لبریز غم بود
گذرت برمزار کهنه ام بود
بگو این بی نصیب خفته درخاک
یه روزی عاشق و دیوانه ام بود

ديوانه چرا باز به من سنگ زدی؟
دلدار تو بودم به دلم چنگ زدی
با عشق تو من ساده و یکرنگ شدم
روباه صفت چرا تو نیرنگ زدی
من شعر و ترانه و غزل می گفتم
تو حرف ز بیوفایی و جنگ زدی
در کوی تو آمدم که خوشبخت شوم
بخت بد من را چه سیه رنگ زدی
در خاطر من همیشه آرامش بود
آشوب و شرر به این دل تنگ زدی
این رسم کجا بود که با ما کردی
ديوانه نبودم که به من سنگ زدی ...

 



تاريخ : سه شنبه هشتم آذر ۱۳۹۰ | 12:0 | نویسنده : دل شکسته |